معنی ۱neutral · 90%
کشتن عمدی یک فرد برجسته یا عمومی، بهویژه با انگیزهٔ سیاسی
مثالهای طبیعی
The assassination triggered months of political instability.
ترور چند ماه بیثباتی سیاسی به دنبال داشت.
The film examines the assassination of a reformist leader.
فیلم ترور یک رهبر اصلاحطلب را بررسی میکند.
Several assassinations reshaped the country's political landscape.
چند ترور چشمانداز سیاسی کشور را دگرگون کرد.
نکتهٔ کاربردی
`assassination` از `murder` محدودتر است، زیرا معمولاً هدفی برجسته و انگیزهای عمومی یا سیاسی دارد.
