جلسه یا گردهمایی افرادی که برای هدفی مشترک کنار هم آمدهاند
مثالهای طبیعی
The principal addressed the morning assembly.
مدیر مدرسه در گردهمایی صبحگاهی سخنرانی کرد.
More than two hundred residents attended the assembly.
بیش از دویست ساکن در مجمع شرکت کردند.
The assembly voted to postpone the final decision.
مجمع رأی داد تصمیم نهایی به تعویق بیفتد.
نکتهٔ کاربردی
`assembly` میتواند هم خودِ گردهمایی و هم بدنهٔ رسمی افرادی را که جلسه دارند توصیف کند.
