معنی ۱neutral · 90%
تلاش پیوسته و دقیق که در مدتی طولانی ادامه پیدا میکند.
مثالهای طبیعی
Her assiduity made the difficult archive project possible.
پشتکار و دقت او انجام پروژهٔ دشوار بایگانی را ممکن کرد.
The pianist prepared for the recital with remarkable assiduity.
پیانیست با پشتکاری چشمگیر برای اجرای تکنوازی آماده شد.
Few doubted the assiduity of his daily scientific work.
کمتر کسی در پشتکار و دقت او در کار علمی روزانه تردید داشت.
نکتهٔ کاربردی
Assiduity هم بر استمرار و هم بر توجه دقیق در کار تأکید دارد و از hard work رسمیتر است.
