دیداری که از پیش و بهصورت خصوصی هماهنگ شده، بهویژه وقتی به دلایل عاشقانه مخفی نگه داشته میشود.
مثالهای طبیعی
The detective discovered evidence of a secret assignation.
کارآگاه شواهدی از یک قرار ملاقات پنهانی پیدا کرد.
Their assignation took place after midnight.
قرار پنهانی آنها بعد از نیمهشب برگزار شد.
Several clandestine assignations drive the plot forward.
چند ملاقات مخفیانهٔ ازپیشتعیینشده داستان را پیش میبرند.
نکتهٔ کاربردی
در انگلیسی امروز assignation کمکاربرد است و اغلب قرار عاشقانهٔ مخفی را تداعی میکند؛ با assignment به معنی «تکلیف» تفاوت دارد.
