معنی ۱neutral · 85%
کسی که از راه کار یا فعالیت تجاری با فرد دیگری ارتباط دارد.
مثالهای طبیعی
My associate handles our overseas clients.
همکارم مسئول رسیدگی به مشتریان خارجی ماست.
She consulted a trusted associate before signing.
او پیش از امضا با یک همکار مورداعتماد مشورت کرد.
Several associates were questioned about the missing funds.
دربارهٔ وجوه گمشده از چند نفر از همکاران بازجویی شد.
نکتهٔ کاربردی
associate لزوماً کارمند همان سازمان نیست؛ این واژه بر پیوند حرفهای تأکید دارد.
