مربوط به برقرارکردن پیوند میان ایدهها، تجربهها یا چیزها.
مثالهای طبیعی
Teachers use associative learning to connect new words with images.
معلمان در یادگیری تداعیمحور از تصویرها برای پیونددادن واژههای جدید استفاده میکنند.
Her thinking was highly associative during the workshop.
شیوهٔ تفکر او در طول کارگاه بسیار تداعیمحور بود.
Familiar smells can trigger associative memories of childhood.
بوهای آشنا میتوانند خاطرات تداعیشده از کودکی را زنده کنند.
نکتهٔ کاربردی
associative به فرایند یا تمایل ایجاد پیوندهای ذهنی اشاره دارد؛ associated صرفاً به معنی «مرتبط» است.
