با رفتاری که گویی فرد بیش از آنچه حق دارد، سزاوار قدرت، امتیاز یا توجه است.
مثالهای طبیعی
His assuming manner soon irritated the other guests.
رفتار پرمدعای او خیلی زود مهمانان دیگر را آزرده کرد.
She sounded rather assuming when demanding special treatment.
وقتی خواستار برخورد ویژه بود، لحنش نسبتاً پرمدعا به نظر میرسید.
The narrator criticises the visitor’s assuming airs.
راوی، اداهای پرمدعای آن مهمان را نکوهش میکند.
نکتهٔ کاربردی
Assuming در نقش صفت کمکاربرد، قدیمی و نکوهشآمیز است؛ عبارت بسیار رایجتر assuming that حرف ربطی به معنی «اگر فرض کنیم که» است.
