دور از مسیر درست یا مقصد موردنظر؛ گمراه.
مثالهای طبیعی
The hikers went astray when fog covered the signs.
وقتی مه تابلوها را پوشاند، کوهنوردان راه را گم کردند.
My package went astray between two distribution centers.
بستهٔ من بین دو مرکز توزیع گم شد.
The outdated map led tourists astray near the bridge.
نقشهٔ قدیمی گردشگران را نزدیک پل به بیراهه کشاند.
نکتهٔ کاربردی
go astray ترکیبی تثبیتشده است؛ astray معمولاً مستقیم پیش از اسم برای توصیف شخص نمیآید.
