معنی ۱neutral · 89%
مطالعهٔ علمی ستارهها، سیارهها، کهکشانها و اجرام دیگر در فضا
مثالهای طبیعی
He studies astronomy at university.
او در دانشگاه اخترشناسی میخواند.
The museum offers evening talks on astronomy.
موزه شبها سخنرانیهایی دربارهٔ اخترشناسی برگزار میکند.
Astronomy helps us understand distant galaxies.
اخترشناسی کمک میکند کهکشانهای دوردست را بفهمیم.
نکتهٔ کاربردی
اخترشناسی علمی مبتنی بر مشاهده و آزمون است؛ طالعبینی ادعاهایی تفسیری دربارهٔ زندگی انسان مطرح میکند.
