معنی ۱neutral · 86%
حالوهوا یا احساس کلی یک مکان یا موقعیت
مثالهای طبیعی
The restaurant has a relaxed atmosphere.
رستوران حالوهوای آرامی دارد.
There was a tense atmosphere in the room.
جو پرتنشی در اتاق حاکم بود.
The music created an atmosphere of excitement.
موسیقی حالوهوایی پرهیجان ایجاد کرد.
نکتهٔ کاربردی
`Atmosphere` اغلب با صفتهایی همراه میشود که حالوهوای یک مکان را توصیف میکنند.
ترکیبهای رایج
— فضایی آرام و خوشایند

