معنی ۱formal · 88%
اقدام یا تلاشی برای جبران یک خطای جدی.
مثالهای طبیعی
She considered the apology a first step toward atonement.
او آن عذرخواهی را نخستین گام بهسوی جبران خطایش میدانست.
True atonement for the harm requires meaningful change.
جبران واقعیِ آن آسیب مستلزم تغییری معنادار است.
His charitable work became an act of atonement.
فعالیتهای خیریهٔ او به عملی برای جبران گذشته تبدیل شد.
نکتهٔ کاربردی
تلاش برای ترمیم آسیب را هم در بر میگیرد، نه فقط احساس گناه. در دین ممکن است به آشتی دوباره با خدا اشاره کند.
