معنی ۱neutral · 85%
تلاش برای انجام کاری، بهویژه کاری دشوار.
مثالهای طبیعی
She made an attempt to open the window.
او تلاش کرد پنجره را باز کند.
He passed on his third attempt.
او در سومین تلاشش قبول شد.
My first attempt at baking bread went badly.
اولین تلاشم برای پختن نان خوب پیش نرفت.
نکتهٔ کاربردی
وقتی attempt اسم است، برای بیان کار موردنظر از attempt to + شکل سادهٔ فعل یا attempt at + فعل با -ing استفاده کنید.
ترکیبهای رایج
— تلاش کردن برای انجام کاری
