حاضر بودن در یک رویداد، مکان یا فعالیت الزامی
مثالهای طبیعی
Attendance at the safety briefing is compulsory.
حضور در جلسهٔ توجیهی ایمنی اجباری است.
Her school attendance improved significantly this term.
حضور او در مدرسه در این ترم بهطور چشمگیری بهتر شد.
Conference attendance exceeded expectations despite the transport strike.
با وجود اعتصاب حملونقل، میزان حضور در کنفرانس از انتظار بیشتر بود.
نکتهٔ کاربردی
`Attendance` هم میتواند به خودِ حضور و هم به تعداد شرکتکنندگان اشاره کند.
