وکیلی که صلاحیت دارد در امور حقوقی به افراد مشاوره دهد یا از آنان نمایندگی کند
مثالهای طبیعی
Her attorney challenged the evidence presented by prosecutors.
وکیل او مدارکی را که دادستانها ارائه کرده بودند به چالش کشید.
You should consult an attorney before signing the settlement.
پیش از امضای توافق بهتر است با یک وکیل مشورت کنید.
The defense attorney requested additional time to prepare.
وکیل مدافع برای آمادهسازی پرونده وقت بیشتری درخواست کرد.
نکتهٔ کاربردی
در انگلیسی عمومی بریتانیایی، `lawyer` رایجتر است؛ `attorney` بهشدت با کاربرد حقوقی آمریکایی مرتبط است.
