معنی ۱neutral · 90%
متفاوت با آنچه معمولاً برای شخص، چیز یا موقعیتی انتظار میرود.
مثالهای طبیعی
The region experienced atypical rainfall this spring.
این منطقه در بهار امسال بارندگی غیرمعمولی را تجربه کرد.
Her silence was atypical of her usual confidence.
سکوت او با اعتمادبهنفس همیشگیاش سازگار نبود.
This symptom is atypical, so further checks are needed.
این علامت غیرمعمول است و بررسیهای بیشتری لازم دارد.
نکتهٔ کاربردی
رویداد atypical غیرمعمول است، اما لزوماً نابهنجار یا آسیبزا نیست.
