معنی ۱neutral · 85%
کسی که حراج عمومی را برگزار میکند و از خریداران میخواهد قیمتهای پیشنهادی بدهند.
مثالهای طبیعی
The auctioneer sold the painting for ten thousand pounds.
حراجگردان تابلو را به قیمت ده هزار پوند فروخت.
An auctioneer invited buyers to raise their hands.
یک حراجگردان از خریداران خواست دستشان را بالا ببرند.
Our charity hired an experienced auctioneer.
مؤسسهٔ خیریهٔ ما حراجگردانی باتجربه استخدام کرد.
نکتهٔ کاربردی
auctioneer حراج را اداره میکند؛ bidder قیمت پیشنهاد میدهد و seller کالا را برای فروش عرضه میکند.
