قدرت یا حق رسمی برای کنترل افراد یا تصمیمگیری
مثالهای طبیعی
Managers have authority over their own departments.
مدیران اختیار ادارهٔ بخشهای خود را دارند.
She has the authority to approve these payments.
او اختیار تأیید این پرداختها را دارد.
He acted without authority from the board.
او بدون داشتن اختیار از سوی هیئتمدیره اقدام کرد.
نکتهٔ کاربردی
برای بیان حق رسمی انجام یک کار، از `authority to + verb` استفاده میشود.

