نظام حکومتیای که در آن یک فرمانروا قدرت را بدون محدودیت مؤثر در دست دارد.
مثالهای طبیعی
Under autocracy, citizens rarely influence major political decisions.
در نظام خودکامه، شهروندان بهندرت بر تصمیمهای مهم سیاسی تأثیر میگذارند.
The country moved from elected rule toward autocracy.
این کشور از حکومت انتخابی به سمت خودکامگی حرکت کرد.
Autocracy concentrates political power in one person's hands.
خودکامگی قدرت سیاسی را در دست یک نفر متمرکز میکند.
نکتهٔ کاربردی
autocracy به تمرکز قدرت بدون نظارت مؤثر اشاره دارد؛ authoritarianism میتواند طیف گستردهتری از نظامهای سرکوبگر را توصیف کند.
