دستگاهی که اعمالی را خودکار انجام میدهد، بهویژه دستگاهی که برای تقلید حرکت جانداران ساخته شده است.
مثالهای طبیعی
The museum restored a clockwork automaton that played music.
موزه آدمک مکانیکی کوکیای را مرمت کرد که موسیقی مینواخت.
This automaton moves when someone winds its key.
این آدمک مکانیکی با کوککردن کلیدش به حرکت درمیآید.
Several automatons waved their arms at the exhibition.
در نمایشگاه، چند آدمک مکانیکی دستهایشان را تکان میدادند.
نکتهٔ کاربردی
automaton لزوماً ربات برنامهپذیر مدرن نیست؛ automata نیز جمع معیار آن است.
