کسی که از خودگردانی سیاسی یک منطقه یا جامعه پشتیبانی میکند.
مثالهای طبیعی
The autonomist proposed greater control over local schools.
طرفدار خودمختاری پیشنهاد داد اختیار مدارس محلی بیشتر شود.
Several autonomists rejected the proposed constitutional compromise.
چند تن از خودمختاریخواهان مصالحهٔ پیشنهادی بر سر قانون اساسی را رد کردند.
She campaigned as an autonomist, not a separatist.
او بهعنوان طرفدار خودمختاری کارزار انتخاباتی به راه انداخت، نه بهعنوان جداییطلب.
نکتهٔ کاربردی
اغلب در زمینهٔ سیاسی به کار میرود؛ خودمختاری الزاماً به معنای تبدیلشدن به کشوری مستقل نیست.
