معنی ۱neutral · 85%
معاینهٔ پزشکی جسد برای مشخصکردن چگونگی یا علت مرگ.
مثالهای طبیعی
The coroner ordered an autopsy after the unexplained death.
پزشک قانونی پس از آن مرگِ بدون علت روشن، دستور کالبدشکافی داد.
An autopsy revealed the cause of death.
کالبدشکافی علت مرگ را مشخص کرد.
Doctors performed several autopsies during the study.
پزشکان در طول پژوهش چندین کالبدشکافی انجام دادند.
نکتهٔ کاربردی
autopsy پس از مرگ انجام میشود؛ biopsy بررسی نمونهٔ بافتی است که معمولاً از فرد زنده گرفته میشود.
