بسیار مشتاقِ به دست آوردن پول یا دارایی، بهویژه به زیان دیگران.
مثالهای طبیعی
An avaricious landlord kept raising the rent.
صاحبخانهای آزمند مدام اجاره را بالا میبرد.
The executives became increasingly avaricious as profits soared.
همزمان با جهش سودها، مدیران بیشازپیش حریص و مالاندوز شدند.
More avaricious investors demanded an even larger share.
سرمایهگذاران حریصتر سهمی حتی بزرگتر مطالبه کردند.
نکتهٔ کاربردی
واژهای بهشدت انتقادی و رسمیتر از greedy است که معمولاً به حرص برای سود و دارایی مادی اشاره دارد.
