احساس بیزاریِ شدید و اغلب ماندگار نسبت به کسی یا چیزی.
مثالهای طبیعی
Her aversion to public praise surprised colleagues.
بیزاری او از تحسین علنی، همکارانش را شگفتزده کرد.
He developed an aversion to seafood after becoming ill.
او پس از بیمارشدن، از غذاهای دریایی بیزار شد.
Their mutual aversion was apparent at the meeting.
بیزاریِ متقابل آنها در جلسه آشکار بود.
نکتهٔ کاربردی
حرف اضافهٔ رایج آن to است. در بافتهای شخصی، از preference معنای شدیدتری دارد.
