معنی ۱neutral · 85%
کسی که هواپیما یا وسیلهٔ پرندهای را هدایت میکند، بهویژه خلبان.
مثالهای طبیعی
The museum honors a pioneering female aviator.
موزه از یک زن هوانوردِ پیشگام تجلیل میکند.
He became an aviator before the Second World War.
او پیش از جنگ جهانی دوم هوانورد شد.
Experienced aviators taught the new recruits.
هوانوردان باتجربه به نیروهای تازهوارد آموزش دادند.
نکتهٔ کاربردی
aviator از pilot رسمیتر یا تاریخیتر به گوش میرسد، اما برای هوانوردان امروزی نیز به کار میرود.
