معنی ۱neutral · 85%
چیزی که با اقدام مناسب میتوان از آن پیشگیری کرد یا از آن دوری جست.
مثالهای طبیعی
The report identified several avoidable mistakes.
گزارش چند اشتباه قابلپیشگیری را شناسایی کرد.
Many injuries from falls are avoidable.
بسیاری از آسیبهای ناشی از زمینخوردن قابلپیشگیریاند.
We reduced avoidable expenses by planning meals.
با برنامهریزی وعدههای غذایی، هزینههای غیرضروریِ قابلاجتناب را کاهش دادیم.
نکتهٔ کاربردی
avoidable چیزی است که امکان جلوگیری از آن وجود دارد؛ unavoidable به چیزی گفته میشود که واقعبینانه نمیتوان از آن پرهیز کرد.
