معنی ۱neutral · 89%
بهطور رسمی به کسی جایزه، نشان افتخار یا مبلغی پول دادن
مثالهای طبیعی
The judges awarded her first prize.
داوران جایزهٔ اول را به او اعطا کردند.
The medal was awarded to a young scientist.
مدال به یک دانشمند جوان اعطا شد.
The court awarded him substantial compensation.
دادگاه حکم به پرداخت غرامت قابلتوجهی به او داد.
نکتهٔ کاربردی
`Award` اغلب در دو الگوی `award someone something` و `award something to someone` به کار میرود.

