معنی ۱neutral · 89%
در جهتی غیرمنتظره یا ناموفق، برخلاف آنچه برنامهریزی شده بود.
مثالهای طبیعی
The rehearsal went awry when the lights failed.
وقتی چراغها از کار افتادند، تمرین طبق برنامه پیش نرفت.
What went awry during the software rollout?
در جریان راهاندازی نرمافزار چه چیزی طبق برنامه پیش نرفت؟
Without backup tickets, our journey could go badly awry.
بدون بلیتهای جایگزین، سفرمان ممکن است حسابی به هم بریزد.
نکتهٔ کاربردی
awry را اغلب در عبارت go awry بهعنوان قید آموزش میدهند؛ در کاربردهای دیگر میتواند صفت نیز باشد.
