واقع در زیر بغل یا مربوط به این بخش از بدن.
مثالهای طبیعی
The nurse took an axillary temperature using a digital thermometer.
پرستار با دماسنج دیجیتال، دمای زیر بغل را اندازه گرفت.
An axillary rash made certain shirts uncomfortable.
بثورات پوستیِ زیر بغل باعث شده بود پوشیدن بعضی پیراهنها ناراحتکننده باشد.
Doctors sometimes examine axillary lymph nodes during a checkup.
پزشکان گاهی هنگام معاینه، غدد لنفاوی زیر بغل را بررسی میکنند.
نکتهٔ کاربردی
بیشتر صفتی پزشکی یا کالبدشناختی است و معمولاً پیش از اسم میآید.
