همهمهٔ مداومِ چند صدا که تشخیص روشن حرفها در آن دشوار است.
مثالهای طبیعی
A babble of voices filled the waiting area.
همهمهٔ صداها فضای انتظار را پر کرده بود.
The reporter struggled to hear above the babble.
خبرنگار بهسختی میتوانست از میان همهمه، حرفها را بشنود.
Loud babble from nearby tables drowned out our discussion.
همهمهٔ بلندِ میزهای کناری صدای گفتوگوی ما را پوشاند.
نکتهٔ کاربردی
این اسم به صدای نامشخص اشاره دارد؛ همین واژه بهعنوان فعل نیز به معنی تند یا نامنسجم حرفزدن است.
