معنی ۱informal · 87%
کسی که پیوسته یا نامفهوم حرف میزند و اغلب حرف چندان ارزشمندی نمیزند.
مثالهای طبیعی
The manager dismissed the speaker as a babbler.
مدیر، سخنران را فردی وراج خواند و حرفهایش را جدی نگرفت.
My uncle is a cheerful babbler at every reunion.
عموی من در هر دورهمی با خوشرویی پرحرفی میکند.
Even confident babblers need to learn when to pause.
حتی پرحرفهای مسلط هم باید یاد بگیرند چه زمانی مکث کنند.
نکتهٔ کاربردی
وقتی babbler برای شخص به کار میرود میتواند بیادبانه باشد؛ نام بعضی پرندگان نیز هست، اما آن معنای تخصصی اینجا مدنظر نیست.
