معنی ۱formal · 89%
آمیختگی گیجکنندهٔ صداهای بسیاری که همزمان حرف میزنند.
مثالهای طبیعی
A babel of languages rose from the crowded lobby.
در سالن ورودی شلوغ، همهمهای از زبانهای گوناگون بلند شد.
The platform became a babel of excited voices.
سکوی ایستگاه از صدای درهمِ افراد هیجانزده پر شد.
From the cafeteria came a babel of overlapping conversations.
از غذاخوری همهمهٔ مکالمههای همزمان به گوش میرسید.
نکتهٔ کاربردی
babel با حرف کوچک اسم عامی برای گفتار آشفته است؛ Babel با حرف بزرگ به مکان یادشده در کتاب مقدس یا نامهای خاص دیگر اشاره دارد.
