آزمون یا مدرک جامع پایان دورهٔ دبیرستان، بهویژه در فرانسه.
مثالهای طبیعی
My cousin passed the baccalaureate before applying to university.
پسرعموی من پیش از درخواست پذیرش دانشگاه در امتحان باکالوریا قبول شد.
The baccalaureate assesses students across several subjects.
باکالوریا دانشآموزان را در چند درس ارزیابی میکند.
She is preparing for her baccalaureate this summer.
او تابستان امسال برای امتحان باکالوریا آماده میشود.
نکتهٔ کاربردی
این معنا بهویژه با نظام آموزشی فرانسه مرتبط است؛ International Baccalaureate مدرک مشخص و جداگانهای است.
