معنی ۱neutral · 90%
وضعیت یا دورهای از زندگی مرد که هنوز ازدواج نکرده است.
مثالهای طبیعی
His bachelorhood ended with a small ceremony by the sea.
دوران مجردی او با مراسم کوچکی کنار دریا به پایان رسید.
During bachelorhood, he moved between several cities for work.
در دوران مجردی، به خاطر کار بین چند شهر جابهجا شد.
He seems perfectly content with bachelorhood.
به نظر میرسد از مجردبودنش کاملاً راضی است.
نکتهٔ کاربردی
bachelorhood به مردان ازدواجنکرده اشاره دارد؛ single life معادل خنثی از نظر جنسیت است.
