معنی ۱neutral · 94%
به شکلی بد یا ناموفق
مثالهای طبیعی
He played badly yesterday.
او دیروز بد بازی کرد.
I slept badly last night.
دیشب بد خوابیدم.
The team performed badly under pressure.
تیم تحت فشار عملکرد بدی داشت.
نکتهٔ کاربردی
badly توضیح میدهد یک عمل چگونه انجام شده است. شکل مقایسهای رایج آن worse است، نه more badly.
