معنی ۱neutral · 89%
احساس سردرگمی شدید بهدلیل دشواربودن فهم چیزی.
مثالهای طبیعی
To our bafflement, the program deleted every saved preference.
با حیرت دیدیم که برنامه همهٔ تنظیمات ذخیرهشده را پاک کرده است.
Bafflement spread among passengers when all departures disappeared.
وقتی همهٔ سفرهای خروجی از صفحه ناپدید شدند، مسافران سردرگم شدند.
Her unanswered question was met with bafflement.
پرسش بیپاسخ او با نگاههایی حاکی از سردرگمی روبهرو شد.
نکتهٔ کاربردی
bafflement احساس سردرگمی را توصیف میکند، نه اقدام عمدی برای گیجکردن دیگران.
