بهشکلی گشاد، بزرگتر از اندازه و آویزان، نه چسبیده و اندازهٔ بدن.
مثالهای طبیعی
His jacket hung baggily around his shoulders.
کت او دور شانههایش گشاد و آویزان افتاده بود.
She dressed baggily throughout her teenage years.
او در تمام سالهای نوجوانیاش لباسهای گشاد میپوشید.
Why do the sleeves bunch so baggily at the wrists?
چرا آستینها اینقدر گشاد و چینخورده دور مچها جمع میشوند؟
نکتهٔ کاربردی
کمکاربرد است؛ در انگلیسی روزمره معمولاً loosely یا صفت baggy را ترجیح میدهند.
