خوراک یا مادهای که روی قلاب یا در تله میگذارند تا حیوانی را جذب کند.
مثالهای طبیعی
The fish ignored the bait.
ماهی به طعمه توجهی نکرد.
She put bait on her hook.
او روی قلابش طعمه گذاشت.
They used cheese as bait for the mouse.
آنها برای به دام انداختن موش از پنیر بهعنوان طعمه استفاده کردند.
نکتهٔ کاربردی
در ماهیگیری، bait عموماً غیرشمارشی است؛ میتوان گفت some bait یا a piece of bait.
