معنی ۱neutral · 88%
دستگاهی که چیزی را در تعادل نگه میدارد یا به تنظیم تعادل آن کمک میکند.
مثالهای طبیعی
The mechanic placed the wheel on a balancer.
مکانیک چرخ را روی دستگاه بالانس قرار داد.
A faulty balancer made the motor shake.
خرابی قطعهٔ بالانسکننده باعث لرزش موتور شد.
They ordered two balancers for the repair workshop.
آنها دو دستگاه بالانس برای تعمیرگاه سفارش دادند.
نکتهٔ کاربردی
balancer به دستگاه یا شخصی که تعادل برقرار میکند میگویند؛ balance به خودِ حالت تعادل یا وسیلهٔ وزنکردن اشاره دارد.
