فرایندی که در آن افراد، اغلب بهصورت مخفیانه، برای انتخاب یا تصمیم رأی میدهند
مثالهای طبیعی
Members approved the strike in a secret ballot.
اعضا در یک رأیگیری مخفی اعتصاب را تصویب کردند.
The association will hold a ballot next month.
انجمن ماه آینده رأیگیری برگزار خواهد کرد.
No candidate won a majority in the first ballot.
هیچ نامزدی در دور نخست رأیگیری اکثریت به دست نیاورد.
نکتهٔ کاربردی
`Ballot` اغلب بر فرایند رسمی رأیگیری تأکید دارد، نه کل کارزار انتخاباتی.
