چیزی که پیوسته برای کسی دردسر، رنج یا کلافگی ایجاد میکند.
مثالهای طبیعی
The outdated software became the bane of her working life.
نرمافزار قدیمی به بلای جان او در کار تبدیل شد.
Constant delays are the bane of commuters across the region.
تأخیرهای همیشگی، بلای جانِ رفتوآمدکنندگان سراسر منطقه است.
Was paperwork always the bane of your existence?
آیا کاغذبازی همیشه بلای جانت بوده است؟
نکتهٔ کاربردی
معمولاً با ساختار ثابت the bane of به کار میرود و در گفتار روزمره اغلب اغراقی شوخطبعانه دارد.
