کسی را به اجبار، اغلب بهعنوان مجازات، از کشور، محل یا گروهی بیرون کردن.
مثالهای طبیعی
The king banished his rival from the kingdom.
پادشاه رقیبش را از قلمرو تبعید کرد.
The children banished the bully from their club.
بچهها فرد زورگو را از باشگاهشان بیرون کردند.
Several dissidents were banished to a remote island.
چند مخالف سیاسی به جزیرهای دورافتاده تبعید شدند.
نکتهٔ کاربردی
banish از ask to leave رسمیتر و شدیدتر است و اغلب طردی طولانیمدت را میرساند.
