معنی ۱formal · 88%
مجازات یا اقدامی که کسی را وادار به ترک مکان یا جامعهای میکند.
مثالهای طبیعی
The king ordered his rival’s banishment from the capital.
پادشاه دستور تبعید رقیبش از پایتخت را صادر کرد.
After her banishment, she settled beyond the border.
او پس از تبعید، آنسوی مرز ساکن شد.
The council considered banishment an excessively severe punishment.
شورا تبعید را مجازاتی بیشازحد سنگین میدانست.
نکتهٔ کاربردی
banishment به اخراج یا محرومیت تحمیلی اشاره دارد؛ سفر داوطلبانه تبعید محسوب نمیشود.
