معنی ۱neutral · 85%
فعالیت اقتصادی بانکها و خدماتشان برای مدیریت پول.
مثالهای طبیعی
I use online banking to pay my bills.
برای پرداخت قبضهایم از بانکداری اینترنتی استفاده میکنم.
Her father works in banking.
پدرش در حوزهٔ بانکداری کار میکند.
Mobile banking has made transfers easier.
بانکداری موبایلی انتقال پول را آسانتر کرده است.
نکتهٔ کاربردی
Banking معمولاً غیرقابلشمارش است؛ اما a bank به یک مؤسسهٔ قابلشمارش اشاره میکند.
ترکیبهای رایج
— مدیریت حساب بانکی از راه اینترنت
