معنی ۱formal · 80%
کسی که از نظر قانونی ناتوان از پرداخت بدهیهایش شناخته شده است
مثالهای طبیعی
The court declared him a bankrupt.
دادگاه او را ورشکسته اعلام کرد.
Several bankrupts applied for financial assistance.
چند فرد ورشکسته درخواست کمک مالی دادند.
The former bankrupt started a new business.
آن فرد که پیشتر ورشکسته شده بود، کسبوکار تازهای راه انداخت.
نکتهٔ کاربردی
bankrupt وقتی اسم شخص باشد بیشتر در بافت حقوقی و رسمی است؛ صفت bankrupt معمولتر است.
