معنی ۱formal · 88%
بسیار خشن، بیرحمانه و مغایر با رفتار انسانی و شرافتمندانه.
مثالهای طبیعی
Investigators described the punishment as barbarous.
بازرسان آن مجازات را وحشیانه توصیف کردند.
The regime imposed barbarous penalties on dissenters.
حکومت مجازاتهای وحشیانهای را بر مخالفان تحمیل کرد.
Why permit such barbarous treatment of livestock?
چرا باید چنین رفتار بیرحمانهای با دامها مجاز باشد؟
نکتهٔ کاربردی
واژهای با بار منفی بسیار قوی است و معادل مناسبی برای «بیگانه» یا «ناآشنا» نیست.
