معنی ۱neutral · 90%
فقط بهسختی؛ با مقدار یا درجهای بسیار کم
مثالهای طبیعی
I barely recognized him after so many years.
بعد از این همه سال، بهسختی او را شناختم.
We had barely enough money for the return ticket.
پولمان فقط بهسختی برای بلیت برگشت کافی بود.
The battery barely lasted two hours.
باتری بهزحمت دو ساعت دوام آورد.
نکتهٔ کاربردی
`Barely` بار منفی دارد: اگر چیزی `barely` اتفاق افتاده باشد، فقط بهسختی رخ داده است.
ترکیبهای رایج
— فقط بهسختی کافی بودن
