معنی ۱neutral · 89%
گاری کوچک دستی برای حمل کالا یا مواد.
مثالهای طبیعی
He wheeled a barrow of soil into the greenhouse.
او چرخدستیِ پر از خاک را به گلخانه برد.
Fresh apples filled the barrow outside the station.
چرخدستی بیرون ایستگاه پر از سیب تازه بود.
Two barrows stood beside the pile of gravel.
دو چرخدستی کنار تودهٔ شن و سنگریزه قرار داشت.
نکتهٔ کاربردی
barrow بهتنهایی ممکن است به فرغون یا گاری دستفروش، بهویژه در انگلیسی بریتانیایی، اشاره کند.
