معنی ۱neutral · 90%
طبقه یا اتاقی از یک ساختمان که زیر سطح زمین قرار دارد
مثالهای طبیعی
We keep the old furniture in the basement.
اثاثیهٔ قدیمی را در زیرزمین نگه میداریم.
They converted the basement into a small office.
آنها زیرزمین را به یک دفتر کوچک تبدیل کردند.
Water entered the basement during the storm.
در طول طوفان آب وارد زیرزمین شد.
نکتهٔ کاربردی
`Basement` به بخشی از ساختمان در زیر سطح زمین اشاره دارد، نه صرفاً پایینترین طبقهٔ معمولی.

