معنی ۱neutral · 89%
حالت خجالتیبودن و زود دستپاچه یا شرمندهشدن در موقعیتهای اجتماعی.
مثالهای طبیعی
Her bashfulness faded after several practices onstage.
کمرویی او پس از چند بار تمرین روی صحنه کمتر شد.
Out of bashfulness, he barely spoke during dinner.
از سر کمرویی، سر میز شام تقریباً حرفی نزد.
The teacher noticed bashfulness in the new student.
معلم متوجه کمرویی دانشآموز تازهوارد شد.
نکتهٔ کاربردی
bashfulness واژهای نسبتاً ادبیتر از shyness است و لزوماً به معنی ترسداشتن نیست.
