معنی ۱neutral · 86%
سادهترین و مهمترین دانستهها یا مهارتهایی که برای یادگیری چیزی لازماند.
مثالهای طبیعی
I want to learn the basics of photography.
میخواهم اصول اولیهٔ عکاسی را یاد بگیرم.
She knows the basics of cooking.
او اصول اولیهٔ آشپزی را بلد است.
First, we practise the basics in shallow water.
اول در آب کمعمق مهارتهای پایه را تمرین میکنیم.
نکتهٔ کاربردی
عبارت the basics فعل جمع میگیرد: The basics are easy؛ شکل مفرد basic در این کاربرد نادر است.
